احمد مجد الاسلام كرمانى
172
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
فضل إله در آن دوره با مرحوم ميرزاى آشتيانى كه در اواخر عمرش شخص اول طهران و مرجع تمام ايران بود و ديگران علنا با امين الدوله مخالفت كردند و تا مدتى بشاه از او شكايت نوشتند و عزل او را استدعا كردند و چون ديدند شاه اعتنائى بعرايض آنها نميفرمايند ، اجازه مسافرت بعتبات خواستند شاه مرحوم هم حسب التصويب امين الدوله نه تنها اجازه داد بلكه اصرار در حركت و التماس دعاها فرمود كه شاه را از دعاى خير فراموش ننمايند . آقايان كه به اين صراحت اجازه حركت يافتند خواستند شهر را بشورانند تا مردم جلوگيرى كنند و مانع از حركت آنها بشوند لهذا فرستادند رؤساى محلات و كدخدايان و ريشسفيدان اصناف را خواستند و با آنها مواضعه نمودند كه در وقت حركت آقايان يك مرتبه مردم تمام بازارها را بهبندند و داد و فرياد بكشند كه ما آقايان خودمان را ميخواهيم و هرگز نميگذاريم آنها از طهران خارج شوند ، آقايان هم بگويند شرط بتوقف ما در طهران عزل امين الدوله است آن وقت شاه مجبور مىشود كه او را عزل فرمايد و اين نقشه على الظاهر بسيار خوب و مؤثر بود ولى دو چيز باعث عدم پيشرفت اين نقشه شد ، يكى حسن تدبير امين الدوله ديگرى بيزارى عامه مردم از اين آقايان و بتنگ آمدن اغلب از ظلم و تعدى آنها از راه ديانت . اين بود كه وقتى كه كجاوههاى آقايان را بستند و خالى دور شهر گردانيدند كه ببرند در حضرت عبد العظيم و آقايان از آنجا در آنها نشسته بعتبات بروند يك نفر نگفت چرا ميروند ؟ ! و با آنكه امين الدوله ميدانست كه مردم طهران از رفتن آنها خوشحال ميشوند نه دلتنگ ولى احتياطا برؤساى اصناف اعلان داد كه اگر يك دكان بسته شود حتما آن دكان بتاراج سرباز و سوار خواهد رفت ، مردم هم اين حكم را بهانه قرار داده از جاى خود حركت نكردند ، آقايان هم كه وضع را اينطور ديدند رفتند به حضرت عبد العظيم